و در اين رهگذر نبوغ و استعداد فوقالعادهاى از خود نشان داد ، تا جايى كه بهعنوان طرّاح مركز تربيت معلّم حرفهاى ارتش به استخدام درآمد و آثار بديع و ارزندهاى از خود بر جاى گذاشت و در انتشارات آن سازمان قرار گرفت .
فاضل ارجمند ، محمّد مهدى مظلومزاده ، دربارهء پزشكيان مىگويد : « او شاعر و نويسنده و نقّاش و طرّاح و خطّاط هنرمندى بود و اگر در قيد حيات مىبود از مشاهير هنرمندان و شاعران كازرون بشمار مىرفت . »
مىشكنى
سكوت را به طنين كلام مىشكنى * چو نور در نفس اين ظلام مىشكنى
شكوه پرزدنت نازم ، اى كبوتر مست ! * كه بال بر افق سرخفام مىشكنى
گهى چو باد به ذهن دريچه مىگذرى * گهى چو ساقهء باران به بام مىشكنى
سبوى خراب سياه زمانه را با خشم * به فرق گردش اين روز و شام مىشكنى
چگونه واكنم اين راز سربهمهر تو را * به لب نيامده ، زيرا به كام مىشكنى
تو را به هيچ عبارت نمىتوانم گفت * چه واژهاى ، كه به پشت كلام مىشكنى
مناظرهء خزه و جگن
دل گيردم از ماندن ، شوق سفرى دارد * دردا ! نه پى رفتن ، پايى و پرى دارد
آن را كه سكون مرگ است ، چون آب نمىماند * از ماندن و گنديدن ، گر خود خبرى دارد
اى پاى توام رفتار ، اى بال توام پرواز ! * دريابم اگر لطفت ، با ما نظرى دارد
جان مايه سپر كردند ، مردان خدا چون گل * كز برگ من خونين ، بر سر سپرى دارد
باكت نه اگر چون تاك ، از درد به خود پيچى * كاين شاخ خم اندر خم ، شيرين ثمرى دارد
آن كاخ ستم خوش سوخت ، در آتش خشم خلق * آن سوز نهان ، بارى ، اينسان شررى دارد
بر معبر توفانها ، رشك آمدى از لاله * كاو خنده به لب امّا ، خونين جگرى دارد
ديشب خزهء جوبار با طعنه جگن را گفت * كاى سربههوا ! هستى ، زير و زبرى دارد