امنيّتى نبود مرا در حريم دل * امن و امان به گوشهء ميخانه يافتم
شهدى كه خواستم ز لب لعل يار خويش * با يكدو بوسه بر لب پيمانه يافتم
رفتم به عمق آب به درياى معرفت * در دامن صدف دُر يكدانه يافتم
از سوز عشق آنچه بهجا مانده گِرد شمع * خاكسترى بُوَد كه ز پروانه يافتم
هرجا سراغ دوست گرفتم از اين و آن * آخر نشان گمشده در خانه يافتم
« محسن » بجو شميم گل از همنشين گل * عطرى ز زلف يار ، من از شانه يافتم
نسيم بهارى
خزان برفت و دوباره بهار آمده است * دوباره موسم بوس و كنار آمده است
هوا به اوج لطافت زمين بزيبايى * بباغ و دشت و دمن گُل ببار آمده است
گه فراغت و گاه تفرّج از طرفى * زمان خوشدلى و وصلِ يار آمده است
به طرف گلشن و گلزار بلبل شيدا * به پاىبوسى گُل بىقرار آمده است
شكوفه چاكگريبان و غنچه خندانلب * به بزم هر دو غزلخوان هزار آمده است
نسيم صبح بهارى وزيد از هر سو * شميم عطر گُل از لالهزار آمده است
ز كنج خلوتخانه بيا برون « محسن » * برو به باغ كه گل بىشمار آمده است
پيوند محبّت
اى آنكه مرا گريهكنان ديدى و رفتى * بر اشك من آهسته بخنديدى و رفتى
مانند نسيمى كه وزد وقت سحرگاه * در گلشن جانم بخراميدى و رفتى
چون كُهنهشرابى كه دهد مستى بىحدّ * مستى من از حدّ گذرانيدى و رفتى
بر پهنهء سرمازدهء دشت وجودم * يكلحظه چو خورشيد بتابيدى و رفتى
پيوند محبت كه زدم با تو همه عُمر * آن را به ره كينه تو ببُريدى و رفتى
آخر چه سبب بود كه اينگونه شتابان * از حال من احوال نپرسيدى و رفتى
چون جان عزيز از تن رنجيدهء « محسن » * بيرون شدى و هيچ نرنجيدى و رفتى