عاشقان مست مى جام و وصال تو و من * چشم مخمور تو را ديدم و زآنرو مستم
توبه كردم نخورم باده ولى نرگس مست * نگذارد چكنم توبه اگر بشكستم
گفتمش آفت دينى و هلاك تن و جان * گفت هيهات كه من آفت دوران هستم
گفتم اين فتنه كه برخاست كه را برد بگو ؟ * گفت خاموش كه بنشست چو من بنشستم
گفتمش دل هدف ناوك مژگان تو شد * خندهاى زد به من و گفت كه مزد شستم
دل برفت از پى جانان و منش از پى او * به اميدى كه دگر بار بيايد دستم
اى كه بر خاك نهى پا و به چشمم ننهى * ازچهرو شد كه چنين در نظرت خوارستم
قدمى رنجه نما بر سر بيمار غمت * تا چه « محروم » نديدى برهت خاكستم
جور نكويان
من از آن روز كه در دام تو خود افتادم * عشق خوبان جهان جمله برفت از يادم
روى بنمودى و دل بردى و پنهان گشتى * رود از جور تو تا چرخ برين فريادم
بار ديگر نكند فخر صنوبر به چمن * كه خرامان شود آن سرو سهى آزادم
تو در اين عصر به شيرينى و شيرينى من * هم در عهد تو همان كوهكن فرهادم
تا گذارى به عيادت قدمى بر سر من * من به بيمارى عشق تو صنم دلشادم
ترسم اين اشك كه از ديده به دامان برود * سيل گردد ببرد عاقبت از بنيادم
تا كى از جور نكويان به نوائى « محروم » * خود چرا هيچ نگوئى كه چرا دل دادم
آتش هجران
كيست تا گويد بر آن سنگيندل لاغر ميانم * رحمى اى بىرحم آخر چند در هجران بمانم
با تو گر زندان برندم خوش بود جانا و ليكن * بىگل رويت مرا ناخوش هواى بوستانم
تن ز تاب آتش هجران همىبگداخت ترسم * مشتعل گردد بسوزد جمله مغز و استخوانم