آنكه او مطلوب آن دلداده بود * سروبالا مهوشى شهزاده بود
چونكه كار عشق او بالا گرفت * كشتنش در خاطر شه جا گرفت
گفت آوردند او را خوار و زار * پس زدندش تازيانه يكهزار
برنياورد آه آن عاشق ز دل * چونكه بود از آتش دل مشتعل
بعد از آن بردند زندانش كنند * زجر و آزار فراوانش كنند
در بر او رفتم و گفتم مها * آه از دل برنياوردى چرا
گفت چون دلدارم اندر جمع بود * زو وجودم مشتعل چون شمع بود
محو ديدارش بدم از خود برى * گر بدين اسرار بارى پى برى
گفتمش معشوق اصلى را اگر * بازبينى چون كنى اى باهنر
نعرهاى زد جانش از تن شد برون * باز شد كانا اليه راجعون
حال عاشق اين بود اى مرد كار * اينچنين عشقى اگر دارى بيار
سيد « مجذوب » آگه نيستى * پس مزن دم بىسبب از نيستى
حديث عشق
اى گلعذار سيمتن اى سرو بوستان * هستى چرا تو با من دلخسته سرگران
يكدم بيا و از سر مهر اى مه عزيز * بنشين كنار عاشق رنجور ناتوان
اى مهر تابناكنما ذره پرورى * جانم فداى جان تو اى جان عاشقان
گر عاشقى ز غصه بميرد تو را چه غم * دارى هزار عاشق بىنام و بىنشان
هرچند عاشقان تو اى دوست بىحدند * اما چو من كسى بوفا نيست در جهان
مجنون نداشت همچو تو « مجذوب » شور عشق * ليكن حديث عشق چه دانند بيدلان
توتياى بينش
اى نخل نورسيده و سرو روان من * بادا فداى جان عزيز تو جان من
در حيرتم كه وصف كمال تو چون كنم * لال است در ثناى تو باللّه زبان من