در مدح حضرت امير المؤمنين عليه السّلام
اى ولى اللّه مطلق ، اى شه دنيا و دين * خسرو ملك ولايت ، سرور اهل يقين
پيشواى مؤمنان و مقتداى عارفان * رهبر اهل طريقت ، رهنماى سالكين
نور وجه كبريا ، شمس الضّحى ، بدر الدّجى * اختر برج هدايت ، شمع بزم عارفين
هم به لاهوتى و ناسوتى ، امام و حجّتى * هادى كرّوبيان و مرشد روح الأمين
ابن عمّ مصطفى و قدوهء اهل صفا * پادشاه اوليا ، يعنى امير المؤمنين
ناشر احكام قرآن ، كاشف سرّ نهان * شرح نصّ طا و ها ، هم ترجمان يا و سين
شهريار كشور دين ، شحنهء شهر نجف * والى بطحا و يثرب ، صِهر ختم المرسلين
گر ببينى روضهاش آيد ز غيبت اين سروش * هذِهِ جَنّات عَدنٍ فَادخُلُوها خالِدين
قاتل عمر وى و عنتر ، حيدر دلدلسوار * شير حقّ ، مير غضنفر ، قاطِعاً لِلمُشرِكين
مىزنم دم از ولايت خسروا از جان و دل * هم به روزان و شبان و در شهور و در سنين ؟
اى علىّ مرتضى ، اى شافع يوم الجزا * اى كه هستى بىكسان را ناصر و يار و معين
سوى « مايل » كن نظر اى قاسم خُلد و سَقَر * شو شفيعش از كرم ، شاها به روز واپسين
تاراج دل
تاراج دل و دين كرد ، رخسارهء نيكويت * هر سو شده آشوبى ، از نرگس جادويت
شد طرّهء گيسويت ، قيد دل ديوانه * قيد دل ديوانه ، شد طرّهء گيسويت
هم كعبهء اهل دل ، خاك سر كوى توست * محراب دعا نبود ، غير از خم ابرويت
اى سرو روان يكدم ، بخرام تو در بستان * تا سرو خجل گردد ، از قامت دلجويت
از بادهء لعل تو ، مستاند همه رندان * هم جان دل عارف ، زنده بود از بويت
پابند دو گيسويت ، شد قلب پريشانم * شرمنده گل و سنبل ، از چهره و از مويت
بُعد تو بود دوزخ ، قُرب تو بود جنّت * موى تو صراط آمد ، فردوس بود رويت
اى قبلهء اهل دل ! اى حلّ تو هر مشكل * اى سوى تو هر رويى ، اى روى همه سويت
از وصل تو « مايل » را ، مقصود همين باشد * كز صدق و صفا سازد ، سرخاك سر كويت