برگرد از سكوت
از باغِ شبزده
از انحناى شانهء پاييز
در شهر ديدنى چشمت
بار دگر به زندگىام ،
گل ، اميد ، عشق
رنگ سحر بريز !
با پَراو كوه
پراو « 1 »
مفهوم آشكار سرافرازى
غولِ سترگِ سينهء تاريخ
سربند ، بسته گرد سر از برف
چون بغضِ ساليان ستم ، از گلوى خاك
آماس كرده است .
او شاهد حضور مهِ پيش پاى خود
در حلقهء محاصرهء گرگ
روز عَرَقفشانى دهقان
او را ، در معرض نگاه
و عطرِ نان ساجى
هامش
( 1 ) - پراو : كوهى سربلند و برفگير در غرب ايران و در شمال كرمانشاه است .