ديوار مرگ
درك عمق فاجعه از چشم باور مىچكد * اضطرابى شعلهور از چهرهء در مىچكد
درد شعرى مىسرايد با رديفى آتشين * كز گلوى واژههايش ، آهِ مادر مىچكد
اى بلالِ آينه ! ها ! يك اذان دريا بگو * از وضوى لحظهها چون خون كوثر مىچكد
با طلوع حادثه دستى به ايجاز غروب * دردناك از صورت روح منوّر مىچكد
باز در آغوش زردت ، آه اى ديوار مرگ * كهكشانى درد از پهلوى اطهر مىچكد
در عزاى سرخ تو ، اى وسعت غربت ! ببين * تا قيامت لاله از چشمان حيدر مىچكد
اين همان فرياد سرخ توست اى روح سخن * جاودان از حنجر زينب مكرّر مىچكد
آى باران !
باز مىآيد صداى پاى آه چشمها * صد افق حرف است آنسوى نگاه چشمها
از كدامين آينه يك روز جارى مىشوى * تا بگيرى دستهاى بىپناه چشمها
خستهايم از اين همه تصويرهاى نانجيب * چيست آيا ؟ چيست اى آبى ! گناه چشمها
گوش كن ، ندبه غريبانه شكايت مىكند * آى باران ! پس كجايى ؟ دادخواه چشمها
كولهبار درد را بر شانههامان مىكشيم * از كدامين سمت بايد رفت چاه چشمها
در هجوم رنگهاى بىتپش باز آينه * مىشود سنگ صبور و سرپناه چشمها
هر شب آدينه همراه توسّل مىرويم * تا ديار شوق ، تنها وعدهگاه چشمها