غروب از چشمهاى صبح باريد * زمان در اضطرابى تلخ پوسيد
دوباره خلوتم را زير و رو كن * بيا ، با نالهء مولا وضو كن
بيا ، اى اشك دل آماده گشته * و درد مرتضى سجّاده گشته
اذان گريه سر كن ، اقتدا كن * بگو تكبير و مولا را صدا كن
شبى كه لحظههايش شعلهور بود * تمام وسعت دَركَش خطر بود
شبى كه فاجعه تكرار مىشد * سكوت روشن شب تار مىشد
علىّ بود و دعا بود و خدا بود * غروبى در وداع لحظهها بود
علىّ بود و نماز و خلوت شب * و غم بود و تمام وسعت شب
شب آن شب درد را آغاز مىكرد * بهسوى مرتضى پرواز مىكرد
زمان در التهابِ آه مىسوخت * و شب در شعلههاى چاه مىسوخت
علىّ آن شب خدايىتر وضو كرد * چه زيبا مرگ را بىآبرو كرد !
به دامان على در چنگ مىزد * تمنّا نالهها را رنگ مىزد
نگاه مرتضى طعمى دگر داشت * مگر مولاى ما قصد سفر داشت
نواى مسجد امشب سوزناك است * دل محراب از غم چاكچاك است
علىّ رفت و دل تاريخ خون شد * تمام آسمانها واژگون شد
شهادت مىچكد از گامهايش * زمان پا مىنهد بر جاى پايش
در و ديوار امشب بىقرارند * قدمهاى علىّ را مىشمارند
قدمهاى علىّ نبض جهان است * علىّ ! نام تو تسبيح زمان است
شكسته بغض پيرى در شب سرد * و مىسوزد تنورى در تب درد
يتيمى از سر درد جدايى * زند فرياد غم : بابا كجايى ؟
بيا از كوچههاى شب گذر كن * بيا لالايى پرواز سر كن
مرا با لهجهء دريايى خود * بخوان از غربت تنهايى خود
عبور لحظهها رنگ غريبيست * نصيب چشمهايم بىنصيبيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 613
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٦١٣