محرابِ قلبِ مادر
چون گِل مادر سرشتند از بهشت * نام نيكويش به زر بايد نوشت
اى به پاكى همچو مريم ، مادرم * اى كه باشد زير پاى تو بهشت
پرورش با شيرهء جان دادىام * از همان روزى كه افتادم به خشت
آب رحمت گشت با خاكت عجين * تا گل پاك تو را ايزد سرشت
بهر من محراب قلب پاك تو * به بود از مسجد و دير و كنشت
در گلستان ، گل نرويد همچو تو * باغبانى چون گلِ رويت نكشت
« لطفى » دلخسته را بخش از كرم * عفو كن مادر ! بر او گفتار زشت
زمستانى خوشتر از بهار
فصل زمستان ما ، به ز بهار آمده * ساحت گيتى پر از نقش و نگار آمده
ز بوستان مىرسد ، رايحهء دلنشين * به كه زمستان ما ، به ز بهار آمده
نسيم باغ بهشت ، مىوزد از طرف كشت * به شوق گل نغمه زن ، سار و هزار آمده
باده به جامم بريز ، ساقى بزم صفا * كه آن مه دلربا ، چه گلعذار آمده
مهدى صاحبزمان ، پرده ز رخ برگرفت * نور الهى نگر ، كه آشكار آمده
ز نور رخسار او ، جهان منوّر شده * مهر ، تو گويى عيان ، در شب تار آمده
ببين به چشم يقين ، معنى حقّ اليقين * حامى مستضعفين ، به امر يار آمده
هوا معطّر شده ، به يُمن ميلاد او * چنان كز او منفعل ، مشك تتار آمده
مژده به خلق جهان ، كز امر پروردگار * مهدى صاحب زمان ، به روزگار آمده
هزارها آفرين به « لطفى » از اهل دل * كه طبع او نغمهخوان ، به وصف يار آمده
فرزند
مويم سپيد گشت و رخم زرد و قد خميد * امّا كسى به غير عصا رنج من نديد
عمرم تمام گشت به پاى تو اى پسر * تا مثل سر و قد تو سازم ، قدم خميد