بيا بابا ! نگاهم پينه بسته * و بىتو قامت بغضم شكسته
خدايا ! صبر ايّوبان سرآمد * غريب كوچههاى شب نيامد
* * *
به مسجد پا نهاده وسعت نور * كنارى خفته شب تاريك و مغرور
ولى مولاى ما از شوق ديدار * چه زيبا قاتل خود كرد بيدار
علىّ مولا ، عبادت بندهء توست * عدالت مرتضى شرمندهء توست
فتوّت را جوانمردى تو دادى * شرف را خوى شبگردى تو دادى
خداوندا ! كدامين دست نامرد * تمام آسمان را زير و رو كرد ؟
سحر با غم اذان مرگ سرداد * عدالت گوشهء محراب افتاد
بخوان اى دل زمين هم بىپدر شد * زمان در فصل غربت دربهدر شد
هنوز از فرق مجروح زمانه * سرازير است خون آن يگانه
منم ققنوس بالوپر عشق * كه جا ماندهست در خاكستر عشق
علىّ ! آهى بكش تا برفروزم * ميان آتش عشقت بسوزم
همه لبتشنگان يك گناهيم * يتيمان زمان بىگناهيم
صدا كن بازهم دست خدا را * كه گيرد دستهاى بىصدا را
برايم قرنها افسوس ماندهست * نمى از درك اقيانوس ماندهست
علىّ ! از داغ فرق زخمدارت * جدا گشتهست فرق ذوالفقارت
بيا بشكن خدايان زمان را * تمام سنگهاى ناتوان را
بكش دست نوازش بر سر شب * پر از عطر خدا كن باور شب
* * *
گلوى نينوا ! فرياد سر كن * بخوان و داغ ما را تازهتر كن
علىّ ! سوگند بر سوز دعايت * قسم بر اشكهاى هاىهايت
قسم بر ماه ، بر خورشيد ، برابر * قسم بر قلب تكّهتكّهء صبر