« ميلاد محمّد صلّى اللّه عليه و آله »
بخواند آسمان ما را بعرش كبريا امشب * كه ميلاد محمد صلّى اللّه عليه و آله هست و آن نور خدا امشب
زمين و آسمان دارد لباس نور حق بر تن * خيام نور عالم شد ظهور مصطفى امشب
بيا اى كاروان نور حق را قافلهسالار * به راه بخت تاريكم چو روز روشن آ ، امشب
تو دادى صيقل مهر و مه و اختر ز ميلادت * شده روشنتر از هر صبح و مهر و مه هوا
امشب * بيا ساقى مىام ده از زلال چشمه وحدت
كه گردانى تو سيرابم از آن آب بقا امشب * جهانى روشن از نور خدا خير البشر ديدم
چراغ دين حق روشن درون هر سرا امشب * ميان اوليا آن مه چو شمع انجمن آمد
ببين مولود خوبان را ز ختم انبيا امشب * صبا بر عاشقان حق نويد شادمانى بر
وصال نور يزدانى مبارك بر شما امشب * جهان ما ز تاريكى برون آمد بشد روشن
ز خورشيد جهانآراى حق مهمان ما امشب * به زير چتر نور حق برو « گلشن » درين ظلمت
فنا شد ظلمت عالم ز نور مصطفى امشب
« قطره در صدف »
بنالد از جدائىها ز دل نىِ جانم * بوصلت كى رسم آخر كجائى ماهِ تابانم
اگر خونِ شقايقهاى صحراى دلم ريزى * زبانِ شكوه نگشايم قسم بر جانت اى جانم
عصاىِ دستِ من بودى فتادم تا تو بشكستى * دلى ديگر نمىسوزد بحالِ زارِ پژمانم
اسيرِ دشتِ شبهايم ، رسم بر چشمهء خورشيد ؟ * كه نو شد زان زلالِ پاكِ روشن جانِ عطشانم
ز بس شبها به بحرِ اشكِ هجرِ تو شنا كردم * كنون در ساحلِ صبحِ وصالِ مهرِ رخشانم
ز درياىِ دلم بنگر برايت هديه آوردم * هزاران گوهرِ اشكِ شبِ هجرت بدامانم
من از آثارِ بارانِ بهار و باغ و بُستانم * چو گُل در غنچهء « گلشن » صدق در قطره پنهانم
« زمزمهء محبت »
زمزمهء محبت ، آينهنوشِ جانست * در كوچهباغِ دلها ، چون كوثرى روانست