تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
به عبث نقشِ تو در لوحِ درون مىجستم * عبرتم باد كه بس توبه نمودم ز قصور « گلشن » آيد به دَرِ خانهء تو مست و خراب * تا تو آباد نمائيش نگارا به امور

مست از باده عشق

اى حريفان ! حمايتم مكنيد * صحبتى از سيادتم مكنيد مستم از بادهء بشارتِ عشق * بر تعقّل بشارتم مكنيد يارِ من گر ز در پديد آيد * خود گمانِ فراغتم مكنيد من شدم در حديثِ او مغروق * ديگر آن به حكايتم مكنيد ز رَهِ سرو و گُل به حُسنِ نگار * اى عزيزان ! اشارتم مكنيد منهيدم كتاب جاى رباب * بىخبر از سعادتم مكنيد مگشائيد مكتبِ پرهيز * بىسبب در اسارتم مكنيد يار بر خويشتن گزيدم من * تا نظر بر حقارتم مكنيد گر شَوم زردرو ز شوق جهان * اهل معنى ! عيادتم مكنيد گر درآيم به حشر عاصى و زشت * همّتى بر شفاعتم مكنيد « گلشن » ار گفت نكته‌اى ز غمش * نسبتى بر نهايتم مكنيد