تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
پس فروريختم به دامن خاك * هرچه مىداشتم ز بود و نبود
* * *
در حريم سپيد عالم خواب * چشم بگشودم و عيان ديدم عالمى كه به غير جلوهء حقّ * هرچه مىبود بىنشان ديدم
* * *
عقل و فكر و خيال محو شدند * عشق ، آغاز رهنمايى كرد بر سرير سرادق ملكوت * قامت يار خودنمايى كرد
* * *
هاتفى با دلم به راز نشست * گفت با من هرآنچه بايد گفت سر به گوشم نهاد و نجوا كرد * گفت : اسرار حقّ نبايد گفت

اعتراف

ما را به جرم عشق شكستند ما را به جرم عشق بر سنگلاخ حادثه راندند بر داربست فاجعه بستند امّا عشق تو همچنان خورشيدواره‌ايست كه در سينه‌هاى ماست .

پرسش

در روزگار ما دست پليد مدّعيان خدافروش