شبانه
خدايا ! اسيرم ، نجاتم بده * ز گنج عطايت براتم بده
دلم روشن از آتش عشق كن * برويان گل سرخ زين خاربن
بسوزان دلم را گر اين سختسر * به عشق كسى جز تو بندد كمر
چنان كن كه از اين و آن گم شوم * به ياد تو فارغ ز مردم شوم
تو خوبى و خوبى تو را مىسزد * رداى ربوبىّ تو را مىسزد
برويان گل نور در سينهام * ببر رنگ ظلمت ز آيينهام
فروبشكن اين تخته بند تنم * مگر بر سر چرخ پايى زنم
به گوشم رسان نغمههاى سروش * مرا بندهاى كن به خوبان فروش
كرم كن ز رحمت پناهم بده * به سرمنزل مهر را هم بده
تو دانى كه اين خسته جان از محن * تو را دوست دارد خداوند من
اگر زشتنامم و گر نيكنام * تو را من طلب كردهام ، و السّلام
شكوه
آن روزهاى خوب كجا رفتند * آن روزهاى صادق انسانى
آن روزها كه عشق پناهى بود * در گردباد تند پريشانى
* * *
وقتى تو و زمانه تهى گرديد * از لحظههاى پاكى و آزادى
از عشق ، از صداقت و دلدارى * از خرّمى و شادى و آبادى
* * *
رفتى تو و هرآنچه كه با من بود * در غربت شبانهء من مردند
در دستهاى يخزدهام ديريست * گلبوتههاى خاطره پژمردند