اومانيسم ؛ « غدير در شعر فارسى » شرح و نقد غديريّههاى ادب فارسى ؛ « فايز ، در خلسهء كوهستانى ، مرغ حقّ و خانهء گل سرخ » داستان براى جوانان ؛ « پيرمردى كه در خيابان است » مجموعهء شعر براى نوجوانان / چيستان مجموعهء شعر براى كودكان ؛ « كو ؟
كجاست آن گل سپيد ؟ » مجموعهء شعرها از سال 1355 به بعد .
شوريده
واى در تابوتب عشق فتاده دل من * آتش عشق زده پنجه در آب و گِل من
خانهات اى دل شوريدهء من ، آبادان ! * كه خرابات شد از فتنهء تو منزل من
كاش از روز ازل دست قدر بسته نبود * محمل رنج تو را پس سپُر محمل من
آه اى دل ! نه چنين باد كه گفتم ، زيرا * غم جانسوز تو بودهست فقط حاصل من
جان فداى غم آن يار كه با ماتم خويش * حلّ نمودهست به دست تو بسى مشكل من
آتش عشق حسين است كز آب و گِل من * به درآورد گلى سرخ به نام دل من
خاتم قبيلهء نور
زمان ، جوان شود و رنگ بوستان گيرد * دلى كه ساعد سلطان ما جهان گيرد
ز فرّ شوكت او هرچه در زمين بينى * نشان ز رفعت جاويد آسمان گيرد
هزار دست برآيد به يارى مطرب * « كه گه عراق زند ، گاهى اصفهان گيرد »
به صوت دلكش قمرى مست در دل باغ * نسيم ، دست گل و ياس و ارغوان گيرد
ز دشت سوخته صدها هزار لالهء سرخ * سراغ خانهء سرسبز باغبان گيرد
به جاى زاغ و زغن بلبل خجستهدهن * به روى دست ، گل سرخ آشيان گيرد
امير دولت گل مىكشد زمستان را * تقاص پيكر مجروح ناروان گيرد
چه دودها كه برانگيزد او زِ دودهء كف * چو آن شرار پرىرنگ جانستان گيرد
قضا به قبضهء شمشير او زند بوسه * كه عدلِ مرده ز برقش دوباره جان گيرد
به رغم اهرمنان ، خاتم قبيلهء نور * ز طوف كعبه كران تا به بىكران گيرد