خاموشم از شهادت نامردمان روز * در شب به صورت و سر خود خفته مىزنم
بارى سفينهء دل من غرق آب شد * حرفى از آن سفينهء ناگفته مىزنم
از روى آب سايهء من شسته شد برفت * چنگى به سايهء شبه رُفته مىزنم
مهر آمد و نديد مرا در غروب شد * ز آن روز بر سياهى شب سُفته مىزنم
بر روى ساقههاى خزان درخت عُمر * پيوند حسرت از گل نشكفته مىزنم
ترسم رود ز ياد « كهن » از زمينهها * خود نقش ، روى صفحهء آشفته مىزنم
نبض شتاب
بيا ز لرزهء دل اضطراب را بشمار * درون سوزش نى التهاب را بشمار
بيا ز دخمهء مرداب و جويبار سراب * نمود خستگى و اجتناب را بشمار
بيا به خانهء پژمردگى نگاه عطش * فسون قطرهء باران و آب را بشمار
صداى نالهء تار شكسته دارد دل * نواى پيچك صوت خراب را بشمار
ز بىقرارى در انتظار لاشهء دل * حدود سرعت و نبض شتاب را بشمار
غرور عاطفهء سبز را شكسته فلك * شكوفههاى خزان غراب را بشمار
شكسته است شهاب شيشههاى پنجره را * فشار ضربت و زخم تُراب را بشمار
بيا بچين ز دلم يك سبد علوفهء راز * درون باغ نياز سوز ناب را بشمار
رقص موج
موجها رقص در كمر دارند * نقشه گويا به زير سر دارند
آب دريا ز نور مىغلتد * نيش و نوشند و خير و شر دارند
همه همرنگ ، آسمان پوشند * تاج در سر به رنگ زر دارند
آفتاب آمده به مهمانى * حال شوريده و دگر دارند
موجها نيز مثل انسانند * بينشان چوب خشك و تر دارند
تا به كى در نقاب خواهى شد ؟ * همه از درد ما خبر دارند