هرجا « كهن » ز اسوهء ايثار ياد كرد * الهام شد سخن ز پيامآور سروش
تولد زهرهء زهرا عليها السّلام
از سما بر رتبت زن لؤلؤ لالا رسيد * گوهرى از خانوار حضرت حوّا رسيد
آسمانىزادهاى در روى پرهاى هما * هالهاى ظلمتشكن با سرِّ « ارسَلنا » رسيد
بر زمين خشك سوزان و درختان عطش * آيهاى از سورهء كوثر به « اعطَينا » رسيد
برق تيغ نور عصمت ابر را صدپاره كرد * حُجب بر سيماى زن از زهرهء زهرا رسيد
پيك طلعت از تبار سرزمين دادور * حجّتى بر مادران از عالم معنا رسيد
از طلوع شمس پيدا شد نداى « رَبَّنا » * سورهء شمس الضّحى چون در يد يلدا رسيد
چشمهاى جوشيد از خاك كوير بىبها * جام دلها پر شد و بر وسعت دريا رسيد
بذر گل پاشيد عاشق بار ديگر عرش را * خاك زرّين گشت ، تا بر منصب اعدا رسيد
بر « كهن » لطف تو صدها بار شامل گشته است * هركجا نام از تو بردم ، با عصا موسى رسيد
زمانه
زمانهايست كه مرداب آب مىشويد * به جاى موج ز دريا حباب مىرويد
نشسته شب به رخ خانمان سالك پير * كه چشم شبپره از آفتاب مىگويد
ببين چه بر سر شاهين آسمان آمد * غراب بهر شكار ، عقاب مىجويد
كشيد بر سر گلها چه باغبان كه مپرس * نديده رنج به پيشش گلاب مىبويد
شكست خويشتنش را به سنگ ديوانه * كه عقل عاشقى از آسياب مىپويد
كشيد نقش فلاكت فلك به صورت عشق * كه از هجوم بلا انقلاب مىمويد
« كهن » بدون تو و غم چگونه سر بكند * به نيمهراه هياهو ، سراب مىرويد
گره
كلك نقّاش گره ، نقطهء پرگار گره * حلقهء دار گره ، چرخش دوّار گره