گر دو ابروى به هم دوختهء ما نگرى * خورده بر چين جبين هر دو به ناچار گره
تور مىبافدم از تار گره دايرهباف * بىشماريست در اين تور گرفتار گره
دل ما خبره طلب مىكند و نالهشناس * غيره سودا نكند ، ور نه ز بازار گره
كهنهفرشيم پر از گرد و پر از دودهء آه * ارزش ما به همين است و به بسيار گره
ما نه زرياب شديم و نه ز گل ذرّه بياب * بىهوا حلقه زديم بر گرهِ دار ، گره
بر جبينم منشان شبنم خجلت ز شرار * دار زن گردن من ، اين همه مفشار گره
مزن اى كاسب بازار خوش اظهار و بيان * طرّهء يار به پشت سر اغيار گره
صنما گرچه علفخوار به گل مىپيچد * ديدهام حلقه زده گل به دل خار گره
ننهم پا به برون زين پس از اين دايرهها * تا بدانجا كه شود پاره از آزار گره
فرق ديوانه و عاقل به همين است « كهن » * كه به ديوانه ببندد دل هُشيار گره
احساس زخمى
يك بغل احساس زخمى ارمغان آوردهام * يك سبد گلواژهء بكر و جوان آوردهام
سوگ لاله ، نغمهء گلهاى باغ عاطفه * از گلوى نالهء نى نوحهخوان آوردهام
از كنار كوچهء بنبست و تاريك اميد * دور از ميدان حسرت در نهان آوردهام
بىپناهى را از آنسوى حصار شورهزار * زير چتر ابر پروارت امان آوردهام
موج سنگين از گلوى نبض دل بالا زدهست * خويش مىبازد بسى او را به جان آوردهام
خود گشودم جاى عطشان عبور تير را * بهر كشتن هر دوى ما را كمان آوردهام
جمع كن مطرب به دورت سرخوشان شهر را * دلقك سادهدلى را ميهمان آوردهام
تحفهاى بالاتر از احساس در آنجا نبود * يك بدن احساس زخمى ارمغان آوردهام
مرغ مينا روى بام عشق مىگويد « كهن » * رعد شعر از رنج توفان و خزان آوردهام
مضراب غم
مضراب غم به سينهء آشفته مىزنم * با تار دل ترانهء نشنفته مىزنم