، چشمهسار كويرم و عطشناك درياى بىكران معرفت . القصّه ، مرا هيچ ادّعاى شاعرى نيست كه خود كويرم ، و كوير را سبزهاى جز خار مغيلان و لطفى جز موجموج ريگهاى روان نيست . هرچه هست ، حاصل با مردم بودن و با غم و شادى آنان زيستن و همدل و همزبان آنان بودن است . »
نخستين مجموعهء شعر كوير در سال 1373 تحت عنوان « از عطش لبريز » در يزد توسّط نشر كمال به چاپ رسيد و آثار ديگر او « فرخى شاعر لبدوخته » و « كوچههاى آشتىكنان » .
محمّدى ، با اينكه خود مىگويد : « مرا هيچ ادّعاى شاعرى نيست كه خود كويرم . » با اين وصف شاعرى خوشقريحه و توانا و نيكوپرداز است .
محمّدى در حال حاضر رئيس و مؤسّس مجمع شعر و ادب ولايت و مسئول شوراى شعر و ادب اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى يزد مىباشد .
روح بهار
مثل من داشت مگر عشق تو در جان گل سرخ * كه چو من خون جگر ريخت به دامان گل سرخ
به تمنّاى لبت ، غنچه دَرَد پيراهن * به هواى گل روى تو ، گريبان ، گل سرخ
به تماشاى تو مدهوش به بستان افتد * گل سوسن ، گل سنبل ، گل ريحان ، گل سرخ
نرگس مست تو گر جلوه در اين شهر نداشت * نه چمن داشت شقايق ، نه گلستان گل سرخ
مگر افتاد شميم تو به دامان نسيم * كه بيابان سمن آورد و خيابان گل سرخ
نه عجب كز سر سوداى تو سر بردارد * از تبآلودهء تن ، خار مغيلان ، گل سرخ
از زلال نفس سبز تو ، اى روح بهار * بشكفد مست به صحراى زمستان ، گل سرخ
از « كوير » دلم آلاله برآيد آنسان * كز سر تربت گلگون شهيدان ، گل سرخ
جنون محبّت
چو لاله ، همدل حسرتكشان داغ نصيبم * كه بُرده نرگس مستى ، قرار و صبر و شكيبم