تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
با ريا در خواب غفلت ، برد ما را دست ظلم * از رياكاران ظالم ، پشت اين ملّت خم است ملك عشق از خار فتنه رو به ويرانى نهاد * باغبان بركن ز بن خارى كه در ملك جم است سينه‌سرخان مسيحائى همه پرپر شدند * لاله‌زاران وطن ، محتاج صدها مرهم است مست خودبينى شديم از جام چشم خودنگر * آه از اين مستى كه در چشمان عقل آدم است زخم استبدادى بدخيم ما ، درمان نشد * نشترى از نيش خامه ، چاره‌ساز و مرهم است ميرعشقى كو ؟ « كريما » تا بتازد بر ستم * گر هزاران همچو « عشقى » در وطن باشد كم است

يورش خار

در يورش خار ، غنچه‌ها پژمردند * پروانه و قمرى و هزار افسردند آلودهء دستان ريا ، شد بستان * ناپاك‌دلان حرمت گل را بردند

قلم

چو آرامش ز خواب تيره ديدند * سيه‌فكران ، قلم را سر بريدند ز خونش آن‌چنان طوفان برآمد * كه مدهوشان ز خواب خوش پريدند

درخت ريشه‌دار

درختى ريشه‌دار و زنده بوديم * به پهناى زمين ريشه نموديم گرفتار تبر شد ، ريشهء ما * از آن ساعت كه در غفلت غنوديم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 510 | سيد محمد باقر برقعى