اندوه تو « 1 »
آباد شد از نو دل ويرانهام امشب * ويران شده با ياد تو بتخانهام امشب !
جان بر سر سوداى تو دادم ز كف اينك * بر شمع غمت سوخته پروانهام امشب
با جان برافروخته از جلوهء دلدار * شد رشك جنان كلبه و كاشانهام امشب
هرجا كه غمت پاى نهد ، محفل انس است * اينجاست يقين ، مونس فرزانهام امشب
عشقت كه درآمد ، نشد از عقل نشانى * سرحلقهء بزمت من ديوانهام امشب
در بزم صفا از كرم و دولت ساقى * لبريز و پياپى شده پيمانهام امشب
از بادهء مردافكن توحيد بلند است * بر عرش خدا نعرهء مستانهام امشب
سرمست ز پيمانهء ساقىِ الستم * كافتاده ز پا ، بر درِ ميخانهام امشب
در محفل عشق از قلم افتاده و رسوا * بر هر سر كوى و گذر افتادهام امشب
در جمع حريفان و دل از جمع بريده * در ملك جهان از همه بيگانهام امشب
بر عرش زند « كُرد » كله گوشه كه يا ربّ ! * « مهمان عزيز آمده در خانهام امشب »
به يمن ليلة القدر
به ياد عشق تو شادم ز حدّ به در امشب * مباد كاش خدايا ز پى سحر امشب !
من و خيال تو و مستى و مى و ساقى * يقين ز عمر نگردد دمى هدر امشب
بسوزدم شرر عشق ، بالوپر ، امّا * دلم بهسوى تو واكرده بالوپر امشب
شرار عشق زبانه همىكشد از دل * به آب ديده شود شعله تيزتر امشب
سرشك ديده بشويد غبار دل ، دارم * اميد هرچه فراتر ز چشم تر امشب
ميان آتش و آبى گرفته دل آرام * شد اين خطر به هوايت چه بىخطر امشب
حريم گوشهء خلوت صفا و مرواييست * كه سعى زندهدلان است زين گذر امشب
دعاى عجز و انابت ز هر شكستهدلى * بهسوى عرش برين است رهسپر امشب
هامش
( 1 ) - اين غزل را شاعر به استقبال غزل معروف و دلپذير شاعر شهير فروغى بسطامى سروده بدين مطلع :اندوه تو شد وارد كاشانهام امشب * مهمان عزيز آمده در خانهام امشب