« لا تَقْنَطُوا » ز رحمت او وعدهء كريم * چشم اميد دوختهام بر وفاى دوست
از مال و جاه و عيش جهان شد نصيب « كُرد » * گنجى نهفته بر دل وى از ولاى دوست
سلام بر غم
تا غم ز سر لطف ، مرا حلقه به در زد * خورشيد سعادت ز دل شيفته سرزد
از زخمهء غم ، تار دل آمد به ترنّم * تاريك شبى تا ز افق تيغ سحر زد
يا ربّ چه شبى بود ! به صد روز بيرزد * آن شب كه غم دوست مرا سر زده سرزد
هردم كه درآمد غم او ، آتش غيرت * بر غير غمش جمله به يكلحظه شرر زد
« كُرد » از دلوجان گشته پذيراى غم دوست * او را چه غم ، ار تير بلا حلقه به در زد
غزل چيست ؟
محرم راز دل عاشق شيداست غزل * شمع سوزان ره وعدهء فرداست غزل
اشك شوقى به هواى رخ معشوق روان * داغ عشقى به دل لالهء حمراست غزل
شِكوهء عاشق مهجور و فغان دل اوست * حسرت دورى ديدار احبّاست غزل
دود هجران دل سوختهء مجنون است * شعلهء عشق فزايندهء ليلاست غزل
عشق آهنگ دلاويز پيام ازليست * جلوهاى نغز از آن نشئهء والاست غزل
دم حافظ برهاند ز قفس جانها را * اوج گيرد به مقامى كه همان جاست غزل
آه سرديست كه سر مىكشد از بند قفس * نالهء غمزدهء مرغك زيباست غزل
شيون مادر افتاده به خاك فرزند * گريهء طفل يتيم تك و تنهاست غزل
خندهء صبح سعادت به شب راز و نياز * پرتو عشق خدا ، رخصت مولاست غزل
شعر و انديشهء و الا و ادب ، دريايىست * و اندر اين بحر هنر ، گوهر درياست غزل
نغمهء بلبل باغ و چمن و محفل انس * عشوه و ناز غزالان فريباست غزل
« كُرد » مفتون غزل ، سردهد اين زمزمه را * سوز و ساز و طرب و شوق و تمنّاست غزل