تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
مرا زخمى رها كردى به پاى دار آويشن * چرا با خود نبردى لاش خونين شكارت را ؟ و تو ليلا نديده مُردى و يك صبح بارانى * چريد آهوى تنهايى علف‌هاى مزارت را

نذر امام زمان عليه السّلام

باز بوى بهار مىآيد * بوى گيسوى يار مىآيد سايه‌اى در غبار مىآيد * بوى آن تكسوار مىآيد
* * *
مىوزد روح آب از يثرب * مرد توفان ركاب از مغرب مىرسد پرشتاب از يثرب * مىدمد آفتاب از مغرب
* * *
فتنه هرچند خصم تحريك است * جاده هرچند موى باريك است آسمان گرچه فتنه تاريك است * صيحه آمد كه صبح نزديك است
* * *
گرچه جان بر بلا سپر كرديم * خم به ابروى خود نياورديم تشنهء تيغ آن ابَرمرديم * ما كه از عشق برنمىگرديم
* * *
سر نبايد كه باز بستانيم * چون غبارش مگر برافشانيم عشق را راه و رسم اگر دانيم * « سر ببازيم و رخ نگردانيم »
* * *
بىتو آن داغ ديده‌ام كه مپرس * نفس آتش تپيده‌ام كه مپرس « درد هجرى كشيده‌ام كه مپرس * زهر هجرى چشيده‌ام كه مپرس »