رسيد فصل شكستن و فصل رويش خون * كجاست معجزهاى كه پناه آينههاست ؟
هنوز فرصت ماندن براى خواندن هست * هنوز قاصدكى در نگاه آينههاست
و تا هميشهء تاريخ سبز مىماند * تمام راه بلندى كه راه آينههاست
تنهاترين مرد
نصيب كوچههاى شهر امشب يك جهان درد است * غدير انگار خاموش است و دست كوفيان سرد است
صداى غربت نسل شقايق را نمىفهمند * و تنها چاه مىداند « علىّ » تنهاترين مرد است
بيا . . . !
بيا با ما كمى هم مهربان باش * به فكر حرفهاى ديگران باش
بيا در آسمان خالى ما * براى لحظهاى رنگينكمان باش