تقديم به حضرت فاطمه عليها السّلام لحظهء زخمى
شبى سنگين و طولانى دل مهتاب را بردند * و با توفانى از غمها قرار آب را بردند
و در يكلحظهء زخمى درختى شكل مىگيرد * كه در نقّاشى دردش حريم قاب را بردند
شبى مانند عاشورا ، عزيزى تشنه مىگريد * كه روحش را تَرَك دادند و روح آب را بردند
شبى كه امتدادش غم ، تمام لحظههايش غم * شبى كز چشم يك كودك حضور خواب را بردند
و مردى خسته و تنها درون چاه مىگريد * كه دور از التهاب غم ، ولى بىتاب را بردند
قفس را رها كرد
شبى رو بهسوى خدا كرد و رفت * براى شقايق دعا كرد و رفت
تمام قفسهاى ما قفل بود * شبى كه قفس را رها كرد و رفت
بلور غزلهاى آبى شكست * غزل را چه بىانتها كرد و رفت
سپيدارى از نسل خورشيدها * به آلالهها اقتدا كرد و رفت
تمام دلش پيش خورشيد بود * نگاهى به آيينهها كرد و رفت
و انگار بغض از گلو مىچكيد * همان شب كه ما را دعا كرد و رفت
انتظار
آقا بيا ! كه آمدنت دير مىشود * هر لحظهاى بدون تو دلگير مىشود
وقتى كبوتران غم آزاد مىشوند * دلها به جرم عشق تو زنجير مىشود