در سوگ مهر
اى زمين و آسمان ! گريان شويد * از تمام خندهها عريان شويد
ابرها ! باران غم جارى كنيد * ديدگان خستهام ! يارى كنيد
شاپركها ! درد را باور كنيد * غم فضاى سرد را باور كنيد
لالهها ! با اشك غمخوارى كنيد * با شقايقها عزادارى كنيد
اى سپيداران عاشق ! خم شويد * با سيهپوشيدگان همدم شويد
بغضها در سينهها سنگين شده * چهرهء آيينهها غمگين شده
چونكه روح آبشاران كوچ كرد * عطر گلهاى بهاران كوچ كرد
راه بىپايان
اين دل غريب شكسته ، امروز مهمان ندارد * اينجا كسى صادقانه ، با عشق پيمان ندارد
اين فصل فصل غريبيست ، فصل درختان آتش * فصل كلاغان وحشى ، فصلى كه باران ندارد
اينجا كسى مىسرايد ، از دردهاى پياپى * فردى كه بر شعرهايش ، خود نيز ايمان ندارد
چنديست اينجا اسيريم ، در اين قفسهاى رنگى * ما خستهايم از قفسها ، اين رنگها جان ندارد
در انتهاى بيابان ، انگار راه سپيديست * من مىروم خسته ، امّا ، اين راه پايان ندارد
نگاه آينه
دوباره اشك كه غرق نگاه آينههاست * و درد نقش دل بىگناه آينههاست
تمام وسعت غم در غزل نمىگنجد * و عشق زخمى و تبدار آه آينههاست