فريادهايمان چو سكوتى مكرّر است * در قلبها صداى تو تحرير مىشود
در انتظار يك تپش سبز ماندهايم * در دل نگاههاى تو تصوير مىشود
در كوچههاى خاطره ما خسته مىرويم * آيندهاى به ياد تو تفسير مىشود
گمشده
حرفها در قفس حنجرهها گم شدهاند * قصّهها در نفس شاپرهها گم شدهاند
كوچهها با قدم خاطرهها مىگريند * چشمها ، آن طرف پنجرهها گم شدهاند
چشمهها در قفس تاقچهها مىخشكند * در جهانى كه در آن منظرهها گم شدهاند
و سكوت از نفس گرم زمين مىشكند * در زمانى كه دل مقبرهها گم شدهاند
دل فغان مىكند از ظلمت شب بىمهتاب * آه از آن شب كه در آن شاپرهها گم شدهاند
باران
من يك غزل گم كردهام آرى ، در امتداد بارش باران * يك انتظار سبز طولانى ، در آرزوى سازش باران
من راه خواهم رفت يك روزى ، تا انتهاى جادهء باران * پرواز خواهم كرد من حتّى ، با لحظههاى سازش باران
روزى دلم را مىسپارم من بر دستهاى بىغم باران * مثل شقايقهاى صحرايى ، آرام زير نمنم باران
گاهى سكوتى سرد مىميرد ، با گامهاى آبى باران * فريادهايى نقش مىگيرد ، با گامهاى آبى باران
ما باز امّا ماندهايم اينك در رازهاى خستهء باران * دريايى از افسانه مدفون است ، در حرفهاى بستهء باران