همانكه ملك هستى را صفا داد * همانكه آدميّت را بها داد
همانكه مژدهاى از ماسوا داد * خبر از خالق ارض و سما داد
همانكه راز هستى برملا كرد * مرا با خالق خود آشنا كرد
همانكه هرچه گويم گفتهء اوست * همه آيين و ايمان من از اوست
همانكه در نمازم نامش آرم * به امر او سر اندر سجده دارم
همانكه حقّپرستى ، ياد ما داد * اميدى بر دل ناساز ما داد
همانكه روح و قلبم را صفا داد * مرا پيوند با ملك بقا داد
همانكه روز محشر ياور ماست * شفاعت گر به پيش داور ماست
همانكه رحمة للعالمين است * همانكه خازن خلد برين است
همانكه رهسپار آسمان شد * مقدّم بر تمام قدسيان شد
در آنجايى كه قدسى ره ندارد * كسى راهى بر آن درگه ندارد
همان احمد كه پيمود آسمان را * حريم خالق كلّ جهان را
همانكه ميهمان كبريا شد * در آنجا راز مولا برملا شد
سخنگوى حريم حقّ ، علىّ بود * دل احمد ز عشقش منجلىّ بود
از اين شد مفتخر « عيسى » در اين دار * كه بر دين محمّد كرده اقرار
ميلاد فاطمهء زهرا عليها السّلام
امشب به زمين نور خدا جلوهگر آمد * يعنى كه نبىّ را گهرى پرثمر آمد
در عالم بالا همه مسرور و ثناخوان * كز شاخهء طوبى شجرى بر شجر آمد
نورى ز سما سوى زمين تافت كه ناگاه * گويى به زمين پرتو شمس و قمر آمد
دُختى به نبىّ كرد عطا ، خالق يكتا * بر نسل بشر راهنمايى دگر آمد
بشكفت گلى از دل بستان محمّد * كز جلوهء او روى زمين جلوهگر آمد
ظلمت ز جهان رخت فروبست به يكبار * يعنى به جهان نور خدا مستمر آمد
همتاى علىّ آن ولىّ مطلق يزدان * او نور خدا بود ، به شكل بشر آمد