تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩

كهنه‌دست‌ها

كارى نيامده‌ست از اين كهنه دست‌ها * اى هرزه مغزهاى سفالين مست‌ها گفتم مايستيد و اكنون نشسته‌ايد * خوابيدن است مرگ پس از اين نشست‌ها وقتى خسوف خيمه به مهتاب مىزند * ديگر اميد چيست از اين شب‌پرست‌ها فصل تبر گذشت چه بيهوده موسمى * ياغىتر است بتكده بعد از شكست‌ها هرچند زخمى است گلوهايتان ، ولى * كارى نيامده‌ست از اين كهنه دست‌ها

نشانهء فتح

من كوهنوردى را مىشناسم كه بر فراز بلندترين قلّه‌ها پيراهن خود را به نشانهء چنان فتحى آويخته بود . باد مىوزد سرما بيداد مىكند مردى ناشناس مىميرد و بادى دست‌هاى پيراهن را به سرش مىكوبد .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 419 | سيد محمد باقر برقعى