لالهء خونين
آن دل كه از داغ غمت ، چون لاله خونين كردمش * ديوانه گشت و بند او ، ز آن زلف پرچين كردمش
حُسن جهانگير تو را ، من موبهمو سنجيدهام * از خرمن گل بستر و ، از نازبالين كردمش
آن بلبلى را كز خزان ، دل گشته بود اندر فغان * خواندم به سير بوستان ، تا غرق نسرين كردمش
اى بر همه مأوا دلت ، دارد به هركس جا دلت * ياد از دلى كن كز غمت ، چون لاله خونين كردمش
فرهاد را در بيستون ، ديدم به حسرت غرق خون * خواندم ز شيرين قصّهاى ، در خواب شيرين كردمش
خواندم « عيانى » دفتر عهد بتان را حرف حرف * پيدا نشد نام وفا ، هر قدر تمرين كردمش
مادر
مادر ! عجب كه بىتو در اين تنگناى دهر * بىمهرىام نگر كه عبث زندهام هنوز
بازآى تا نثار تو سازم متاع جان * كز لطف بىكران تو شرمندهام هنوز