در فراق مهدى ( عج )
امشب دل من شيدا ، از دولت جانان است * خورشيد دلم تابان ، از همّت قرآن است
از يمن بهاران و ، از بذل دعاى دوست * صد دشت گل عرفان ، در بزم فروزان است
از رايحهء نرگس ، وز شعر سپيد ياس * در باغ وفاداران ، هر مرغ غزلخوان است
صد نغمهء جانافزا ، گوشم شنود امشب * از حنجر داود است ، يا صوت هزاران است
در هجر جمال يار ، در آرزوى دلدار * در آبىِ چشم من ، صد ابر به باران است
از درد فراق دوست ، از عشق وصال او * درياى دلم بس موج ، آورده و توفان است
ترسم كه دهد اشكم ، راز دل من بر باد * فهمند اديبانم ، خاكستر هجران است
دل باختهام ياران ، ناديده به رخسارش * سر برنكشم زين در ، كاو ناجى دوران است
هرگز ندهم از دست ، سررشتهء مهرش را * جان در قدمش بازم ، كان روح محبّان است
تنها نه دل « قدسى » عاشق به جمال اوست * و العصر ، كه مهر او ، بر قلب هر انسان است