تو زيب صبر و شكوهى ، فرشتهء تقوا * تو قهرمان زنانى ، جلال آينهاى
طنين صاعقه مانى به بزم بدخواهان * تو سيف ايزد و چونان هلال آينهاى
غزل به وصف تو گر مختصر كند « قدسى » * به قدر وسع و توان و مجال آينهاى
در آرزوى مهدى ( عج )
در باورم چو عطر بهاران معطّرى * در بحر دل ، چو ريزش باران معطّرى
اى سبزهء خيال به يادت هميشه سبز ! * در باغ جان ، چو شاخهء رضوان معطّرى
غم مىرود ز دل ، چو تو آيى به ذهن من * بوى وصال مانى و بر جان معطّرى
اى ياد تو دواى دل دردمند من * بر جان چو بوى غنچهء خندان ، معطّرى
در كوچههاى دل همه پژواك ياد توست * چون پونههاى آيهء رحمان معطّرى
درياى مهر و عاطفه هستى به بزم روح * حقّا كه چون طراوت جانان معطّرى
مىآيى و سرير دلم را دهى صفا * همچون بهار عاطفه پنهان معطّرى
گر سوزىام ز هجر ، نخشكد نهال عشق * مانند عود و آتش سوزان معطّرى
مىخوانم اين غزل ز پى صبح زندگى * تا گويمت كه چون گل دوران معطّرى
گر شايگان به شعر درآمد ، نديده گير * جانا كه همچو طبع اديبان معطّرى
كى مىرود ز خاطر « قدسى » خيال دوست * چون اشك شوق و ياد عزيزان معطّرى
مادر
بگو با من كه خدا را چه آيتى مادر * كه حرف شوق و كتاب بدايتى مادر
گل هميشهبهار محبّتى مادر * به كام تشنه من ابر رحمتى مادر
درون سينهء من جايگاه عشق تو ، است * به جان خستهء من خواب راحتى مادر
به زير گام تو باشد بهشت و خلد برين * تو حور رحمت و مام شفاعتى مادر
به سورههاى وفا خواندهام حديث تو را * به باغ عاطفه عطر حلاوتى مادر
تو دادهاى به من احساس و شور و جذبهء عشق * به آسمان خرد ، با درايتى مادر