از او درس همدردى آموختم * دو صد خوشه ز آن خرمن اندوختم
به شب جا گرفتم به كاشانهاش * مرا خوش پذيرفت در لانهاش
ز من بر سر خوان يكى لقمه نان * وز آن بىزبان پارهاى استخوان
چه سوز و گدازى به هم داشتيم ! * چه خوش سوز و سازى به هم داشتيم
چه الفت كه بستيم با يكديگر * سگ بينوا و من رنجبر !
تو دانى كز اين مرزوبوم وطن * جز اين سگ ندادند چيزى به من
و ليكن تو بىرحم بيدادگر * به سيرت چو ديو و به صورت بشر
بكشتى به جور و ستم ، يار من * انيس و نديم شب تار من
كنون بىوطن گشتم و بىرفيق * دريغا از اين همزبانِ شفيق !
شرف دارد اين سگ بر آن آدمى * كه بر درد مسكين ندارد غمى
چو بشنيد از او پاسبان اين مقال * بغرّيد نابخرد بدسگال
بزد ضربتى بر سر بينوا * كه اى ياوهپردازِ هرزهدرا
نگه كن بر اين كاخ والامقام * بر اين همسر چرخ فيروزهفام
كه اين خانهء حضرت اشرف است * دو صد چون منش عبد جان بر كف است
دو روز است كز آن مقام رفيع * رسيدهست حكم مطاع منيع
پى كشتن اين سگ مردهخوار * كز او حضرتش را نمانده قرار
ز فرياد اين هرزهء دورهگرد * جنابش شبى خواب راحت نكرد
گناهى كه خواب خوش آشفتن است * مجازات آن تا ابد خفتن است !
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 384
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٨٤