تا تو كردى سپيد جامه به تن * دوستداران همه سيهپوشند
بلبلان چمن به فصل بهار * دور از نغمهء تو خاموشند
تو چه بودى كه رنج و محنت و غم * همه با ياد تو فراموشند
ز آن شرابى كه نوش كردى پار * دوستانت هنوز مدهوشند
برو اى تُركِ جانستان اجل * كه جهان در غم سياووشند
برو اى دزد سفلهء سفّاك * كه برى گوهر و كنى در خاك
دخترانِ مليح ذوق و هنر * در فراق تو بىپرستارند
كودكان عزيز شعر و سرود * دور از ديدهء تو بيمارند
به كجا رفتى اى نشاط وطن ؟ * بىتو دلها همه عزادارند
سوى كنعان خويشتن باز آى ! * كه همه عالمت خريدارند
تو يكى ماه بىبدل بودى * ور نه ماه و ستاره بسيارند
در شگفتم ز راه و رسم نوين * كآسمان گيرد از زمين پروين
برو ، اى مادر سيهپستان * كه هنوزت ببينم آبستن
نه چو حافظ دگر بزايى مَرد * نه چو پروين اعتصامى زن
من چهسان گويمت كه پروين مُرد * نپذيرد كسى چنين از من
بود پروين ز نور حقّ ، آرى * چيره بر نور كى شد اهريمن
آنقدر گويمت ، كه شد لبريز * ساغر اندر كف خداى سخن
يا كه تارى ز چنگ زهره گسست * يا دل ذوق را زمانه شكست
آنكه با شعر خود دل همگان * مىنوازد هنوز ، كى مُرده ؟
آنكه از عطر خود مشام همه * كرده خوشبو ، چگونه پژمرده ؟
آنكه با نغمهء خدايى خويش * جان به تن مىدمد ، كى افسرده ؟
بىگمان از سياهكاريها * شده افسرده و دل آزرده
رَخت خود زين سراى مهمان كُش * به يكى خانهء دگر برده
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 382
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٨٢