مرا آرزو مانده در دل بهجا * كه ريزم به پاى تو اين اشكها
سزاوار پاى وطن ، دُر بود * كه پاى اجانب نه درخور بود
چسان بىتو يكدم برآرم نفس * كه مُردم در اين لاجوردى قفس
ز ياد تو چون سينه پردازمى * كنون كز تو دورم به غم سازمى
در اين ذلّتم چاره جز صبر نيست * كه بيچاره را چاره بيچارگيست
برآرم همى دستها بر خدا * كنم از براى بقايت دعا
كه يا ربّ تو اين مملكت زنده دار * ورا تا جهان هست پايندهدار
دلش خرّم و خاطرش شاد كن * روانش ز بند غم آزاد كن
ز چشم بدش تا ابد دور دار * بر اعداش همواره منصور دار !
2 - پاسخ مام ميهن
سلام اى گرانمايه فرزند من * گرانمايه فرزند دلبند من
سلام اى عزيز دلوجان من * بهين مظهر عشق سوزان من
سلام اى جگرگوشهء مهربان * جگرگوشهء مهربانتر ز جان
شنيدم پيامت ز باد سحر * وز او برگرفتم ز حالت خبر
صبا گفت از حال و از روز تو * رسانيد پيغام جانسوز تو
چه گويم تو را زين سخنهاى سرد * همين بس ، كه داغ دلم تازه كرد
مرا مادرى بىوفا خواندهاى ؟ * حديث جفا بر زبان راندهاى ؟
فراموشكارم گمان كردهاى ؟ * ز بىمهرىِ من فغان كردهاى ؟
بكردى به لاقيدىام متّهم ؟ * زدى دم ز تبعيض و جور و ستم ؟
نه و اللّه ! كه من بىوفا نيستم * به جور و جفا آشنا نيستم
چو بر لب بود مهر خاموشىام * مبرّا ز عيب فراموشىام
نخيزد گر از سينه فرياد من * نرفتهست نام تو از ياد من
كجا دل به دل راه دارد يقين ؟ * غلط گويد آن كس كه گويد چنين