فرياد جزيره « 1 »
1 - پيام بحرين
سلام اى گرانمايه مام وطن * سلام اى سرور دلوجان من
سلام اى مهين كشور اردشير * مهين كشور داريوش كبير
سلام اى خجسته ديار مهان * نوازندهء روح و آرام جان
سلام اى مهين يادگار كيان * فروغ دل پاك ايرانيان
نسيم سحر چون ز دريا وزد * ز دريا سوى ملك دارا وزد
رساند به گوش تو پيغام من * به ياد تو باز آورد نام من
پس از اين همه درد و رنج و محن * بگويد تو را شرحى از حال من
كه من زادهء خاك پاك توام * يكى گوهر تابناك توام
در آغوش مهر تو سر كردهام * چه شبها كه با تو سحر كردهام
گرامى چو جان بودم اندر برت * چو روح روان زينتِ پيكرت
عزيز از گهِ باستان بودمت * جگرگوشهء مهربان بودمت
مرا از پرت سايبان ساختى * مصون از بد دشمنان ساختى
نگهبان من تا تو مادر بُدى * فروزنده بختم چو اختر بُدى
نه رنج و غم و دردم انباز بود * نه چشم طمع سوى من باز بود
مرا تا به سر شير و خورشيد بود * حياتم درخشان چو جمشيد بود
ندانم چه شد كاين سپهر دورو * كه بر روى شومش هزاران تفو !
هامش
( 1 ) - فرياد جزيره از اشعار دوران جوانى قاضى در دو قسمت است : قسمت اوّل پيام جزيرهء بحرين به مادر وطن ، و قسمت دوم پاسخ مام ميهن است به جزيرهء بحرين . توضيح اينكه بحرين تا اواخر سلطنت شاهان صفوى و بروز فتنهء افغان ، جزو خاك ايران بود و به سبب ضعف حكومت مركزى و حمايت انگليس به تصرّف شيوخ عرب در آمد . در زمان نادر شاه افشار محمّد تقى خان ، حاكم فارس ، جزيره دوباره به تصرّف ايران درآمد . پس از مرگ نادر شاه به دست شيوخ عرب افتاد و هرچندى در تصرّف كسى بود . سرانجام دولت استعمارگر انگليس ، همچون گرگ گرسنه كه در پى طعمهاى بود ، آن را به تصرّف درآورد . پيام بحرين حاكى از عشق و علاقهء پيوستن بحرين به مام ميهن است .