مهدى منتظر و رحمت سبحان آمد * آيت لطف و صفا ، حامى قرآن آمد
شب هجران سيهفام به پايان آمد * روز ميلاد شه و نيمهء شعبان آمد
پرتوى از افق دامن نرگس رخشيد * كه از آن شرم كند طلعت ماه و خورشيد
اى ستمديده ! مكن شكوه ز بيداد دگر * وى ستم پيشه بنه شيوهء شدّاد دگر
گو دلافسرده بهل ناله و فرياد دگر * كاخ بيداد فروريخت ز بنياد دگر
آمد از دامن نرگس گل نرگس به وجود * قائم آل محمّد ، به جهان چشم گشود
اى شهنشاه زمان ، اى گل گلزار حسن ! * وى ز انوار رُخت عالم امكان روشن
سربهسر صفحهء عالم شده كانون فتن * پرده بردار ز رخ ، دست به اصلاح بزن
كه جهان مُصلح عالىنظرى مىخواهد * خسرو مقتدر و دادگرى مىخواهد
عالم از ابر جنايات سياه است سياه * حال عشّاق تو اى شاه تباه است تباه
به خدا منتظران جز تو ندارند پناه * در ظهور تو بود جنّ و بشر چشمبهراه
از پس پرده اگر نور تو تابنده نبود * زير اين طارم عُليا ، احدى زنده نبود
اى خوش آن روز كه روى تو نمايان گردد * روى عالم همه جا نور تو تابان گردد
دشمن دين خدا زار و پريشان گردد * كاخ بيداد فروريزد و ويران گردد
بوم بيداد و ستم ساكت و خاموش شود * صحنهء جنگ و جنايات فراموش شود
دين حقّ ساحت گردون معلّق گيرد * روح اسلام ز نو قدرت مطلق گيرد
همه جا صلح و صفا جلوه و رونق گيرد * دستها را بشر از قائمهء حقّ گيرد
آرى آن روز دلافروز ، بشر را عيد است * « قائمى » زنده در امروز بدان امّيد است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 354
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٥٤