اى نوگل ناز خفته در گِل ! * غلتيده به خون چو مرغ بسمل
نقّاش قضا به دست تقدير * تصوير تو را كشيد بر دل
هر گُل كه نگه كنم ، تويى تو * هرجا نگرم ، تويى مقابل
كشتند تو را بدون تقصير * اى ننگ بر اين جفاى قاتل
قربان تلألؤ نگاهت * اى جان به فداى اشك و آهت
گر چشمهء چشم من نَمى داشت * لبهاى تو چين چنين نمىداشت
اى كاش كه زخم داغ فرزند * در ملك وجود مرهمى داشت
رفتم به سراغ صبر و ديدم * او نيز بساط ماتمى داشت
گفتند كه اصغرت دم مرگ * بر غنچهء لب تبسّمى داشت
جان داد به دوست با ارادت * سرمست ز نشئهء شهادت
اى جان و سر و تنم فدايت ! * در دامن من تهىست جايت
گهگاه روم به گاهواره * تا بوسه زنم به دست و پايت
از ناى زمان رسد به گوشم * هر لحظه نواى دلربايت
گلگون شده دامن و عُذارم * از گريه به ياد خندههايت
تو روح منىّ و نور عينى * قربانىِ كوچكِ حسينى
از قتل تو داغدار لاله * توفان به فغان و آه و ناله
بر خاك تو مىچكد دمادم * از ديدهء روزگار ، ژاله
تا حلقه به گردن تو زد خون * ديدند به گرد ماه هاله
در يكنفس اى فرشتهء پاك * رفتى تو ره هزارساله
با يك جهش از جهان پريدى * جان دادى و ملك جان خريدى
تا لشكر كينهتوز دشمن * بشكست حريم ملك ايمن
مىرفت به اوج آسمانها * از ناى فلك ، نواى شيون
ديدى كه پدر غريب و تنهاست * رفتند يلان شيرافكن
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 351
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٥١