كردى به پدر اشاره با چشم * فرياد زدى كه : آمدم من
در راه خدا جهاد كردى * آباد بناى داد كردى
شد عرشهء عرش جايگاهت * تابيد به قدسيان نگاهت
زد بوسه بهگونهء تو زهرا * قربان مقام و عزّ و جاهت
گر سينهء عاشقان شكافند * بينند مزار و بارگاهت
هركس كه بهجز خدا نبيند * آيد به حريم و در پناهت
بىشبهه ، شهيد اكبرى تو * زيراكه علىّ اصغرى تو
محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم شاهكار آفرينش
زمين امشب كند روشن زمان را * زمان لايزال بىكران را
صفا بخشد به عرش كبريايى * دهد نورى فضاى آسمان را
ز قلب مكّه خورشيدى درخشد * كه سازد خيره چشم اختران را
ز ميلاد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اعظم * نگر رشك جنان ملك عيان را
تعالى اللّه ، از اين فرخنده مولود * در او بينى صفات مستعان را
محمّد صلّى اللّه عليه و آله شاهكار آفرينش * به يادش زنده كن روح و روان را
سحرگه از طلوع صبح صادق * شميم رحمت آمد خاكيان را
براى تهنيت هر روز خورشيد * بپويد شرق تا غرب جهان را
نفوذ قدرت و جاه و جلالش * گرفته عالم كون و مكان را
كمالش در كلام جان نگنجد * به وصفش ناتوان يا بى زبان را
بيا در ساحت « كُنتُ نَبِيّاً » * عيان بنگر تو اسرار نهان را
نباشد منشأ عالم ز آدم * كه باطل كرد خاتم صلّى اللّه عليه و آله اين بيان را
وجودش از ازل تا لميزال است * مسخّر كرد ملك جاودان را
خلايق ميهمان خوان لطفش * بنازم حشمت اين ميزبان را
طنين بانگ « ما كانَ مُحَمَّدٌ » * هرآن دم مىنوازد گوش جان را