مطهّر آفريد از به دو خلقت * خداوند جهان اين خاندان را
گلاب از عكس او گيرند در آب * وز آن گيرند عطر گلستان را
فلك زد بوسهاى بر خاك راهش * كه بر پا كرد كاخ آسمان را
همه ابرار عالم روز محشر * از او گيرند طغراى امان را
به زير سايه « لَولاك » آورد * ز دنياى اتم تا كهكشان را
ز اعجاز نداى بانگ « اقرَأ » * عيان ديد آنچه نتوان ديد آن را
حقايق را به ديدِ ديگرى ديد * نظر كن ديدهء اين ديدبان را
از آن ديد و از آن ديدار معراج * نمايان بين هزاران ارمغان را
چو افسر زد به تارك با « تَبارَك » * خفا شد برملا كرّوبيان را
به نيروى جهاد و عقل و منطق * گرفت از دشمنان تابوتوان را
نظر كن بر جمال پاك « وَ الشَّمس » * ببين آيات « احزاب » و « دخان » را
« چه نسبت خاك را با عالم پاك » * نزيبد جسم گويد وصف جان را
ندارد « قائمى » روى رهايى * مگر سايد جبين ، اين آستان را
ولايت نور
عالم امروز پر از لطف و صفا مىبينم * همه را در شعف و شور و نوا مىبينم
پرتو جلوهء حقّ را همه جا مىبينم * آرى ، آرى ، همه جا نور خدا مىبينم
در جهان پرتو انوار خدا جلوهگر است * گويى امروز جهان نيز جهانى دگر است
سربهسر روى جهان رشك جنان است امروز * عالم كون و مكان در هيجان است امروز
نهضتى در همه اركان جهان است امروز * نيست حاجت به بيان آنچه عيان است امروز
از گريبان فلك ماه ولايت سرزد * اختر عالم اسلام سر از خاور زد
آيت عصمت كبراى خدا ظاهر شد * زادهء ختم رسل ، شمس هدى ، ظاهر شد
نور حقّ ، مهدى دين ، كنز خفا ظاهر شد * آرى ، از كتم عدم ، كهف وَرا ظاهر شد
در جهان باز كند دين خدا جلوهگرى * تيشهء داد ، زند ريشهء بيدادگرى