ديشب هزار عقده به موى تو داشت دل * صحبت دراز گشت و نشد صبح و شام ما
در پرتو جمال تو جان را فدا كند * آن دم كه بر لب تو زند بوسه جام ما
سلطان حسن راست كه صد رشته دلبرى * از آن ميان به موى تو رشتهست دام ما
در پرده نغمههاست به قانون عشق ، اگر * چنگ دل تو ساز شود با كلام ما
عشق است گوهرى كه ز جود وجود او * برجا نشسته هستى و بر پا مقام ما
گر توتياى چشم تو شد خاك كوى عشق * راز درون چرخ بينى ز جام ما
از دوست غير دوست نخواهم كه غير دوست * گركان شكّر است ، كند تلخ كام ما
نىنى ، خطاست گر به زبان نام غير رفت * غيرت به غير ره ندهد در مرام ما
از خانه ، رخت خويش به ميخانه بردهايم * كان جا ز ننگ خرقه بشويند نام ما
« عنقا » بهشت خلد بماندند در قصور * آنان كه دور بوده ز قرب مقام ما
پند خرد
چاره شد از دست دگربارهام * نيست ز ديوانه شدن چارهام
از خردم آنچه مرا پند بود * خوب چو ديدم ، همه پابند بود
عقل گهى خوب و گهى بد كند * گاه قبول آرد و گه ردّ كند
عقل عقال است و به حيوان سزاست * فخر به پا ، بند در انسان چراست
طفل كه ناموخته رسم نفاق * مىنرود جز به ره اتّفاق
بىخبر از خواجگى و بندگى * فارغ از اوهام كند زندگى
تا نكشد پرده به رويش بلوغ * راه نيابد به دماغش دروغ