آنان كه بىنياز به حقّ از دوعالماند * از هاىوهوى رسته و دم از خدا زدند
چشم خداىبين طلب اى دل ، كه عاشقان * بر هرچه جز خداى بود پشت و پا زدند
زين ورطه كس نرفت جز آنان كه از ازل * دست و لا به دامن آل عبا زدند
عبّاس را كه اوست علمدار عاشقان * خرگاه قرب در حرم كبريا زدند
پرشور از نواى حسينى كه سرزدهست * نشناخت تا كدام در اين ره بپازدند
« عنقا » سواد قلب به سوداى عشق سوخت * تا بر دل گداختهاش كيميا زدند
قطعه در اندرز
اى دل اگر ز صحبت من سود بايدت * بشنو نصيحتى كه ندارد تو را زيان
همّت بلند دار و جهان را مگير سخت * گيرى چو ، سخت بگيرد تو را جهان
آزادتر ز صحبت نااهل و بىلجام * دربند خويش باش نه پابند اين و آن
نبود جز از تو هيچكست در زمين امين * ندهد به روز سخت كست در زبان امان
كارى مكن كه گر به تواش بازگو كنند * روى چو ارغوان شودت رنگ بىتوان
ظالم مباش و ظلم كسى هم مكن قبول * كاين هر دو شيوهء دد و دام است و گمرهان
گر مرد كار هستى ، مردانه كار كن * با جمع همچو شمع بسوز و بساز هان
ور اهل ذوق و گوشهنشينى و حقّطلب * در خويش جستوجو كن و در تاروپود جان
پندى بگويمت كه اگر پيروى كنى * گردى تو بىنياز ز پند جهانيان
كن عادلانه صرف به نحو مناسبش * هر قوّتى كه داده تو را حقّ به رايگان
جوياى كيمياى سعادت شوى ، اگر * جويى به قاف صحبت « عنقا » ى بىنشان
بىخبرى
درگهات قبلهء صاحبنظرى نيست كه نيست * بر درت ديدهء اهل بصرى نيست كه نيست