به گردون سر فرو نارم ، و ليكن * به زير پاى دلبر خاكسارم
شرابى خوردم از پيمانهء عشق * دگر امّيد هشيارى ندارم
به گيتى چون سرِ زُلف سياهى * نبودى ، گر نبودى روزگارم
چسان گريد به گلشن ابر نيسان * چنان گريم به ياد گلعذارم
دگر من ، با چه امّيدى در « اسكو » * نشينم بىتو و عمرى سرآرم
بگيرم دامنش آخر ، « عيانى » * به كوى يار ، اگر افتد گذارم
بهار
گريه چو چشم عاشقان ، مىكند ابر نوبهار * سبزهء تازه مىدمد ، باز به صحن مرغزار
صحن چمن حكايت از باغ بهشت مىكند * يافته نوعروس گل ، جلوه ز ابرهاى تار
شاخ مرصّع از دُرَر ، باغ مزيّن از گهر * فرش زمرّدين نگر ، دامن دشت و كوهسار
جام شراب را به كف ، لاله گرفته در چمن * طرّهء مشكبار خود ، كرده بنفشه تابدار
بر رخ لاله در چمن ، ژاله نشسته صبحدم * راست چو قطرهء عرق ، كآمده بر رخ نگار
« گلبن عيش مىدمد ، ساقى گلعذار كو » ؟ * تا دَهَدم پيالهاى ، ز آن مىِ صاف و خوشگوار
نغمهسراى بوستان ، شور فكنده در چمن * قُمرى خوشترانه هم ، بر سرِ سرو جويبار
خيز و به صد طرب ره باغ بگير ، كاين زمان * روحفزاست بيشتر ، زمزمههاى آبشار
گشت ز مشك بىنياز ، جملهء مردمان كه باز * مىرسد از ديار گل ، پيك نسيم مشكبار
گرچه خوش است بوستان وقت سحر « عيانيا » * خوشتر از آن بود ولى ، چهرهء دلگشاى يار
جفاجو
نالم از دست نگارى كه جفاجوست مرا * دل چو پيمانهء خود از ستم اوست مرا
عين لطف است به چشم من و در پيش خِرد * هر جفايى كه به دل مىرسد ، از دوست مرا