اندكى طنز تا كى ؟ !
ولى ديگر پس از ما دور ، دور اين جديدىهاست * كه حتّى عشقهاشان غرقه در گرداب CD هاست
به شيطان گرچه نزديكند و گاهى مثل شيطانند * ولى باور كن اينها قلبشان دور از پليدىهاست
در اين عصرى كه دلقك را نمىفهمند از چاپلين * در اين عصرى كه جان خندهها در دست « ديدى » هاست
سياهىها اگر با صبح مىشد پيش از اين شيرين * ولى امروز روز تلخ پايان سپيدىهاست
من امّا هر زمان پائيز مىآيد جنون دارم * كه هر برگى برايم دفترى از نااميدىهاست
هنوز از عشق مظلومانه مىگويند انسانها * خدايا تا كى اين شمشير در دست يزيدىهاست ؟ !
رسم عاشقان
يكبار ديگر آمدى هرچند دير و ناگهان * ديگر نمانده فرصتى اينبار را با من بمان !
من تشنهام درياى من ! امّا تو باران نيستى * اى كاسهء زهر و عسل اى آب و آتش توأمان !
هرجا كه رفتى ، آسمان ، تكرار رنگى ساده بود * اينجا هم آرى نيست جز يك سقف سربى ، آسمان
اين عادت چرخ است تا با عاشقان بازى كند * يعنى بهجز سرگشتگى چيزى ندارد اين جهان