مناجات
الهى ! سينهام سوزان بگردان * ز سوز سينه ، دل نالان بگردان
شرار عشق در دل ريز و دل را * به سوز عشق ، جاويدان بگردان
به پرواز است مرغ جان به سويت * كرم فرماى ، ره آسان بگردان
خطر در پيش وادى بس عميق است * گذارم زين گذر ، امكان بگردان
توان و طاقت و صبرم عطا كن * دلم سرشار اطمينان بگردان
مقيمم كن به كوى خود ، الهى ! * مرا از كوى اين و آن بگردان
مقيم كوى تو سامان بگيرد * به سامان روح بىسامان بگردان
به قدر ذرّهاى هم نيستم من * نظر بر ذرّه ، اى جانان بگردان
به درياى فروغ بىكرانت * حضور ذرّه را امكان بگردان
مرا مقصود ، جنّت نيست يا ربّ ! * تويى مقصود ، اى گردان بگردان
به هرجا امر تو باشد خوشم من * خوش از فرمان تو ، فرمان بگردان
گر ايمانم بود معلول يا ربّ ! * به ميل خود مرا ايمان بگردان
ندانم من چه مىخواهم شوم ، تو * چه مىخواهى شوم من ، آن بگردان
ز شرط بندگى گر طفره رفتم * قلم از عفو بر عصيان بگردان