صبرى مرا نمانده ، به ذات خدا قسم * دارد دلم هميشه عزاى تو ، يا حسين !
آيا شود كه گريه كنم پيش قبر تو ؟ * تا جان كنم ز گريه فداى تو ، يا حسين !
اى شاه ! اگر به قبر تو دستم رسد دمى * جان مىدهم ز ناله به پاى تو ، يا حسين !
سيرم من از جهان و هم از جان خويشتن * مردم ز سوز عشق و ولاى تو ، يا حسين !
بهر تو گر مصيبت و دردى رسد مرا * آمادهام ز بهر بلاى تو ، يا حسين !
باشد دواى درد من اى شاه ، خاك تو * درد مرا دواست ، دواى تو ، يا حسين !
بنما نصيب و قسمتم اى شاه كربلا * تا سر نهم به پيش سراى تو ، يا حسين !
دارم سلام بر تو ، ايا شاه ! چونكه من * دستم نمىرسد به كرب و بلاى تو ، يا حسين !
بنما نظر بهسوى « فطانت » ز لطف خويش * چون او بود غلام و گداى تو ، يا حسين !
مدح حسن بن على عليه السّلام
اى آنكه به زيبايى ، بر ماه تويى سرور * و اى آنكه به خوشبويى ، از لاله و گل بهتر
اى آنكه به شيرينى ، شيرينىِ گفتارت * شيرينتر و بهتر از شهد است و هم از شكّر
گر همچو يكى حلقه ، باشد همه خوبىها * هستى تو بر آن حلقه ، چون خاتم انگشتر
ماه از رخ نيكويت ، سرو از قد دلجويت * آن شد ز نظر غايب ، وين لرزه شدش پيكر
كامل ز كمال تو ، گرديده كمال اى شه ! * از بخشش و جود تو ، بگرفته سخا زيور
در مرتبت و رفعت ، مانند تو نبود كس * هم قطب سپهرى ، هم ، بر هر دوجهان محور
افتد چو نگاهت بر ، خاكستر بىارزش * از قدر زند طعنه ، بر گوهر و سيم و زر
بر خار بيابان گر ، از لطف گذارى پا * خوشبوتر و گلگونتر ، گردد ز گل احمر
هستى به تو خوشخويى ، مانند رسول اللّه * در حلم و شكيبايى ، نبود چو تو كس ديگر
بر كشور دين شاهى ، اى پور ولى اللّه * بر خلق تويى رهبر ، بر عرش تويى افسر
در خلق و نكورويى ، همتاى نبىّ ، جدّت * در علم و عدالت تو ، دارى نسب از حيدر
جبريل تو دربان ، زهراست تو را مادر * در خلد ، جوانان را ، مولايى و هم سرور
زاديست « فطانت » را مدح تو ، كه در عقبى * با نامهء اعمالش آيد به صف محشر