بده پاسخ پرسشم را تمام * بگو راز خلقت چه بوده ؟ بگو
لالهها
تا ابد چشمان دريا سوگوار لالههاست * سيل مرغان مهاجر ، بىقرار لالههاست
سايه سنگين است بر گلواژههاى تابناك * چون سبكبار از هوا سنگ مزار لالههاست
دست بر دل داغ من مىگذارى اى بهار * آمدى ايران هنوزم داغدار لالههاست
گوشهگوشه مادرى دامن كشيده روى خاك * اشكهايش شبنمى روى غبار لالههاست
مانده در قابى درخشان ، سالها آن چهرهها * كور باشد هر چراغى تا كنار لالههاست
آنهمه شوق و صداقت آنهمه پاكى و عشق * چشم معصومانه تنها يادگار لالههاست
نالهاى با شكوهاى ديگر نمىآيد به گوش * از رمين خسته زيرا رازدار لالههاست
سر فروبردند درياها به كام چاهها * بسكه يوسفهاى زخمى غمگسار لالههاست
هر قدم با ردّ پاى لالهاى طىّ مىشود * شهر من هر شاهراهش ، رهگذار لالههاست
غريبانه
پر از عطر گل بود و جارى نشد * شكوفنده امّا بهارى نشد
چه شبها سكوت زمان را شكست * پر از نغمه امّا قنارى نشد
شب از سايهساز گلستان گذشت * دلش آشنا جز به خارى نشد
غريبانه رفت و غريبانه مرد * و بر خاك او سوگوارى نشد