راز و نياز
خدايا چه بودهست تدبير تو * از اين رفتن و آمدن ، سوختن
ميان شبستان عشقت مدام * به پاى امّيد تو افروختن
* * *
خدايا چه شد آنهمه التجا * به شبزندهدارى و راز و نياز
چرا آنهمه سوز و ساز و دعا * به درگاه تو بىاثر بود باز
* * *
خدايا تو در من دميدى روان * ولى يك دل تنگ بخشيدىام
منم آرزومند درياى تو * چرا طينت سنگ بخشيدىام
* * *
خدايا مرا تاب و طاقت نماند * به من قدرت ناله كردن بده
اگر خستهاى از غم و درد من * مرا اشتياق سرودن بده
* * *
خدايا توئى ماوراى وجود * ولى آفريدى مرا ناتوان
چه مىخواهى از حسرت و وهم ما * ز يكمشت خاك و گل و استخوان ؟
* * *
خدايا تويى عادل و دادگر * ولى هست دنياى ما پرجفا
تو دست تواناى پرقدرتى * ولى دست ما دست عجز و دعا
* * *
خدايا تويى مالك و مقتدر * به ما قطعهاى خاك بىبر بده
تويى خالق شادمانى ، ولى * به ما چشم سوزنده و تر بده
* * *
خدايا من و دست لرزان عشق * تو و حرمت اين همه آبرو