فرياد من
اى طنين نالههايت بىصدا فرياد من * اى ميان سايههاى شب رها فرياد من
ريشهدارى در ميان مشتهايم سالهاست * باز كن مشت تمنّاى مرا فرياد من
خونباران مىچكد در ناودانهاى بهار * آه باور كن هجوم دشنه را فرياد من
هيچ راهى در دل اين سينههاى سرد نيست * قفل بستى بر دهان خود چرا فرياد من ؟
خستهام از انتظار و دلخوشيها از سكوت * از دل محرابهاى بىدعا فرياد من
تا كجا با نامههاى بىكبوتر ، بىاميد * لنگلنگان ، پاكشان آخر كجا فرياد من
هيچ چشمى اين همه پروانه را بىبالوپر * عادت ديدن ندارد غير ما فرياد من
بيم آن دارم كه در خواب ابد پنهان شوند * آرزوهاى دلى دردآشنا فرياد من
قصّهء اهرام
هنوز از پس آن قلّههاى بهتآلود * به گوش مىرسد آواى ناله و زنجير
غريو مىكشد و سينه مىشكافد خاك * به روى شاخه ، نشان شكنجه و تحقير
* * *
هنوز ردّ عميق ستارهها در اشك * نشسته بر تن نيلى و پرمهابت نيل
دوباره فضل عبور كلاغ و كركسهاست * دوباره وقت جدال خيال با قابيل
* * *
هنوز گردهى مردان عشق سنگين است * سكوت مىشكند سايههاى لرزان را
شيارهاى بلند خطوط پيشانى * گرفته گرد و غبار زمين سوزان را
* * *
هنوز در گذر پليكان ناپيدا * ز دخمههاى ستم مىتوان نشانى داد
به قيمت نفس مرغهاى خونينبال * به بازهاى فريبنده آشيانى داد