نخل
تارك بشكافته آسمان
سرخِ سرخ
تاوان داغ بر سينهء من ،
هميشه
مرثيهها !
رخصتى !
تا در شروههاى باد درآميزم .
يا حسين عليه السّلام
نور ،
تنها نور
و شهابى كه مىتاخت
تبسّم ملائك را تا خاك .
زمين نشسته بود
- به بزم ستارهها
كه آينهاى رو به آسمان روييد
و پنجرهاى تا خدا تبسّم كرد .
غريبانه نينوا ناليد
و هفتاد و دو آفتاب را بوييد .
شبى كه خدا
تا زمين تبسّم كرد
خاك بوى ستاره را مىداد .